قهرمان ميرزا عين السلطنه

1566

روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى )

در كوچه درخت خوبى است چاتمه زدند . سه تفنگدار كاغذى براى شعاع الدين ميرزا نوشتم كه از حصار اگر ممكن باشد شبى را اينجا تشريف بياورند . به ناصر نظام هم نوشتم عبد الوهاب خان را با ورثهء مقتول روانه كند با نبى خان طى گفتگو شود . ناهار خورده استراحت كردم . خيلى گرم بود . خواب نرفتم . جلد سيم ترجمهء سه تفنگدار تازه چاپ شده همراه بود مىخواندم . چه حكايات شيرينى دارد . شيپور آقشام عصر به قدر سى نفر سيد با كلام الله مجيد آمده قسم مىدادند و التماس مىكردند . اطمينان دادم كه بخشيده شده است . حال سه شرط را انجام بدهد . پانصد تومان ديهء دست مير فتح الله را سندى دادند . گفتم تمسك او را قبول ندارم . سه چهار نفر از حاجيهاى ابهر تمسك بدهند ، رفتند و آوردند . گفتم بسيار خوب مقصرين را بدهد . گفتند حاضر نيست ، مهلت مىخواهد . گفتم بسيار خوب . ضامن نقدى بدهد . هزار تومان بدهد ده روزه مهلت . روز دهم اگر مقصرين را داد هزار تومان را بگيرد ، نداد هزار تومان مال من . رفتند كه اين را تمام كنند . شيپور « آقشام » عصر كه بلند شد باز قال مقالى راه افتاد . سادات دويدند . گفتم آسوده باشيد شيپور « آقشام » است دخلى به شما ندارد . كرهء سمند ابرش جافى پنجشنبه 23 - پنجم سنبله است . هواى ابهر روزبه‌روز گرم‌تر مىشود . اين چند روز تمام را منزل بودم . اهل دره سجين كه مأمورين سابق را جواب كرده بودند سيفعلى خان رفته پانزده نفر آورد ، تنبيه كامل شدند . همين‌طور چهار نفر كدخدايان نورين . از خرم‌دره هم در باب آن قتل و غارت سه چهار نفر را دستگير كرديم . همه حبس هستند . حاجى محمد خان پانصد تومان را داد . التزام هم سپرد يا آن سه نفر مقصر را بدهد يا مير فتح الله را راضى كند يا هزار تومان جريمه . چون ميل مسعود الملك نبود بيش از اين صدمه بزنم ديگر دنبال نكردم . خودش هم آمد يك كره سمند ابرش كه از جاف خريده بود تقديم كرد كه حقيقة بسيار كره خوبى است . خيلى بيش از اينها ترقى خواهد كرد . الان در هشتاد تومان خريدار دارد .